تولد
یه کم سر به سرش گذاشتم و براش آرزو کردم که حالا که بزرگتر شده، موهاش هم کم کم دربیاد! (یه کمی کچله آخه!) و با خنده خداحافظی کردیم و کلی خوشحال شد و تشکر کرد.
-
یکی از کارایی که میکنم و خیلی ازش خوشم میاد و لذت میبرم اینه که هرجا تاریخ تولد کسی رو کشف کردم، فوری توی یه تقویمی، جایی بنویسم و اگه یادم موند و اون نوت رو دیدم، روز تولدش رو بهش تبریک بگم!
یکی از لذتهای کوچک زندگی من!
-
توی شرکت قبلیمون که بودم، یه بندهی خدایی بود میومد تلفن سانترالمون رو تنظیم میکرد و شبکهمون رو سختافزاری تجهیز میکرد و از این تیپ کارا. نمیدونم چطوری شد که تاریخ تولدش رو کشف کردم و یه نوت توی موبایلم گذاشتم. روز تولدش اون نوت رو دیدم ولی هرچی فکر کردم دیدم اگه بهش اس.ام.اس هم بدم این بابا نمیشناسه من کیام و این حرفا! زد و فرداش همینجوری پا شد اومد شرکتمون و بعد سلام احوالپرسی بهش تبریک گفتم! یهویی جا خورد! ولی اینقدر خوشحال شد که نگو! یعنی قشنگ شادی رو تونستم توی چشماش ببینم! بچهی خوبی بود. یادش بخیر.
-
خلاصه که کار خوبیه! لذت بخشه دیدن خوشحالی دیگران بسی بسیار!

