Showing posts with label Politic. Show all posts
Showing posts with label Politic. Show all posts

Friday, November 12, 2010

بازدیدکنندگان بالاترین از کدام کشورها هستند!‏

 ایمیل وارده (منبع):
سایت بالاترین که وابستگی آن به رژیم صهیونیستی محرز است و در فتنه 88 نقش محوری در هدایت رسانه های متعلق به فتنه گران را داشت، نتوانسته مخاطب چندانی در ایران جذب کند.
به گزارش دولت یار، براساس آمار سایت RADAR URL که لینک آن نیز در سایت بالاترین موجود است، بیش از 57 درصد بازدیدکنندگان بالاترین آمریکایی و 17 درصد کانادایی هستند.
بازدید کنندگان آلمانی با 6.2 درصد، استرالیایی با 3.43 درصد، انگلیسی 3.13 درصد و مالزی با 2.73 درصد در رده های بعدی قرار دارند. این در حالی است که بازدیدکنندگان ایرانی حدود یک درصد بازدیدکنندگان بالاترین را تشکیل می دهند.
از این آمار چنین بر می آید که جریان سازی های سایت وابسته وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی، تنها برای جمع داخلی خودشان است و تاثیری در فضای رسانه ای ایران ندارد.
آخرین باری که خواستم از بالاترین استفاده کنم، متوجه شدم که اکانتم به دلیل مدت زمان طولانی عدم استفاده از سایت، غیرفعال شده! این رو گفتم که بدونید هم بالاترینی هستم و هم نیستم و در واقع تعصبی روی بود و نبودش ندارم و بالاترین رو هم سایتی می‌بینم مثه هر سایت دیگه‌ای با این تفاوت که اگر اشتباه نکنم اولین سایتی بود که ایده‌ی خوب دیگ رو برای پارسی زبانان اجرا کرد. 
دقیقا یادم نیست از کی بالاترین فیلتر شده ولی این موضوع ربطی به چیزی که میخام بگم نداره؛ نکته‌ی مهم اینه که بالاترین مدتهاست فیلتره و این بدین معناست که دسترسی بهش از درون ایران بدون استفاده از فیلترشکن و پروکسی و وی.پی.ان کاملا غیرممکنه، پس تمامی کاربران و خوانندگان ایرانی این سایت از آی.پی غیر ایرانی به جامعه‌ی آماری بازدیدکنندگان سایت افزوده میشن و همه می‌دونیم که عمده‌ی پروکسی‌های مورد استفاده‌مون روی سرورهای امریکا و کانادا قرارداره و نتیجتا بازدید ما هم به حساب آنها نوشته خواهد شد. حال اینکه نویسنده‌ی این مطلب خودش به اندازه‌ی کافی بی‌سواد بوده یا خوانندگان خود را به اندازه‌ی کافی بی‌سواد می‌دانسته، من نمی‌دانم!
اما سئوال اینجاست: آن حدود یک درصد بازدیدکننده‌ی ایرانی چه کسانی هستند که اجازه دارند آزادانه و بی آنکه نیازی به فیلترشکن و غیره داشته باشند، هرجا خواستند بروند؟ 


Thursday, August 6, 2009

نفسم گرفت از این شهر

باید همچو من، پس از یک روز کاری، سوار بر ماشین دوستی درویش مرام، دو ساعت اوایل شب را دو بار از ونک تا ولیعصر رفته و برگشته باشید و به تماشای این همه پلیس ضدشورش و پلیس غیرضدشورش و بسیجیهای لباس شخصی و بسیجیهای غیرلباس شخصی و مزدورانی که روز اول چماق و لوله‌ی آهنی دستشان بود و اکنون دیگر متحد الشکل شده اند و همه باتوم به دست گرفته‌اند، از این همه درد گپ زده بودید و غمزده خداحافظی می‌کردید و تازه پس از آن یک ساعتی در بلوار کشاورز هدفون به گوش قدم می‌زدید و هر چند دقیقه یک بار سیل موتورسواران تفنگ به دست از مقابل و مخالفتان عبور می‌کردند تا بفهمید وقتی "حبیب" در گوشتان فریاد می‌زند"از خرابی می‌گذشتم، خانه‌ام آمد به یاد" چه حسی برمی‌انگیزد...
---
پس از سکوتی طولانی و دم نزدن و داد بر آینه کشیدن، همچنان در تلاشم تا جایی که می‌توانم دامان سرای سبز مجازیم را از لوث نوشتن درباره‌ی کثافتمداران و زمامداران خانه‌ی بزرگمان حفظ کنم... اگر شدنی باشد.

Tuesday, August 4, 2009

افشین قطبی

هر کس نقطه‌ی پایانی خواهد داشت؛ بدا به حال آنکس که پایانش در نقطه‌ی آغازش باشد!
--
جناب قطبی!
محبوبیتت را از دست دادی! به کسی هم ربطی ندارد که محبوبیت تو، از آن خودت بود! ولی در مقابل توهینی که به رای تک تک مردم کشور زادگاهت کردی، چه جوابی خواهی داشت؟

--
فوتبال ملی دیگر برایم اهمیتی نخواهد داشت که این تیم فوتبال هر چه باشد، ملی نیست!

Saturday, June 27, 2009

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن


بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we
hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009

Monday, September 1, 2008

آقای رئیس‌جمهور

مطلب قبلی رو که می‌نوشتم، ایمان داشتم که هرکس آن را بخواند، به‌روشنی متوجه خواهد شد که شبه‌طنزی است ساخته و پرداخته‌ی خودم. ولی اینطور که شواهد امر نشان می‌دهد، همه گمان بردند که این نقل قولی است از شخص شخیص الف.نون!
راستش اول خوشحال شدم که اینقدر نوشته‌ام طبیعی به نظر رسیده و به خودم آفرینکی گفتم! ولی بعد به این نتیجه رسیدم که "هنر" از من نبوده و این همه لطف جناب رئیس‌جمهور است که آنقدر ... و ... تشریف دارند که هر خزعبلی را می‌توان به ایشان نسبت داد و همه انتظارش را داشته باشند و باور کنند! (شما را کاری ندارم، ولی برای خودم متاسفم.) 

این پست در واقع اعترافی بود به "داستان" بودن مطلب قبلی! (شاید جهت ثبت در پرونده‌ی بنده!)
-
پ.ن.
اگر جناب رئیس‌جمهور چنین سخنرانی‌ای را قبل و یا پس از نگارش آن پست ایراد کرده‌اند و یا خواهند کرد، کلیه‌ی مسئولیتهای قانونی و غیرقانونی آن به عهده‌ی نامبرده بوده و هیچ ربطی به اینجانب ندارد! (شاید جهت ثبت در پرونده‌ی نامبرده!)

Saturday, August 30, 2008

دکترای جعلی

رئیس جمهور در پاسخ به سئوال خبرنگاری امریکایی در خصوص مدرک دکترای جعلی کردان گفت: «شما یک کشور جعلی درست کردید و اسمش رو گذاشتید اسرائیل ولی آب از آب تکون نخورد، حالا این وزیر ما که یک بسیجی مخلص و خدمتگزاری هم هست، یه کاغذپاره‌ی ناقابل تهیه کرده که اون هم هنوز معلوم نشده جعلی باشه -و ما به زودی نماینده‌ای رو برای رایزنی و تایید صحت این مدرک به آکسفورد می‌فرستیم- این همه هیاهو و سر و صدا راه انداختید. حتی اگه ایشون خدای نکرده این مدرک رو جعل هم کرده باشند، مثل بعضی از آقایون که نمیخوان با دکتراشون مطب بزنن و از مردم پول ویزیتهای آنچنانی بگیرند که، قصد ایشون خدمتگزاری به مردم شریفه و برای خدمتگزاری هر چه بیشتر به این مردم که در دنیا مانند ندارند، از هیچ راه حلی نباید دریغ کرد.»

Wednesday, June 4, 2008

ارتحالیدی

دیروز صبح در هوای فوق‌العاده مطلوب و بهاری "ارتحالیدی" با دو تا از دوستان، عازم کوهستان شدیم. ساعت حدود نه بود که از دربند شروع کردیم و پس از صرف غذا در "آبشار سوتک" به بیراهه زدیم و تقریبا گم شدیم؛ ولی سرانجام پس از کلی بالا و پایین رفتن و از قله به دره و از دره به قله کشیدن، از ایستگاه پنج توچال سر در آوردیم. ساعت نزدیک سه بود و آخرین دقایق کار تله‌کابین؛ چون خیلی خسته بودیم، ریسک نکردیم و فورا سوار شدیم و تا ایستگاه دو پایین آمدیم. آنجا اما یک ساعتی نشستیم و خوردیم و گفتیم و خندیدیم و بعد آرام آرام پایین برگشتیم و راهی منزل شدیم. در راه برگشت، تماشای باران و رعد و برق که بر تهران می‌بارید و می‌زد واقعا زیبا بود و لذت بخش بود.
-
صبح که می‌خواستیم از خانه درآییم تقریبا مطمئن بودم که تمامی امکانات تفریحی شهر باید تعطیل باشد. ولی نه فقط تمامی بوفه‌های کوه باز بود، که حتی تله‌کابین هم کار می‌کرد و این در حالی است که همین چند ماه پیش، در روز عاشورا، که دو نفری رفته بودیم توچال، نه فقط همه جا بسته بود -بخوانید به زور بسته شده بود- که تنها بوفه‌ی بازی هم که پیدا کردیم -که البته درش بسته بود ولی وقتی صاحب بوفه را دیدیم، اشاره داد که بیایید تو!- با ترس و لرز دو تا چایی دستمان داد و حتی اجازه نداد دقیقه‌ای آنجا بنشینیم «اگه بفهمن امروز باز کردیم، در اینجا رو تخته می‌کنن».
به این نتیجه‌ی روشن رسیدم که دیگر حکومت هم به خوبی متوجه شده است جز خودیها و کاروانهای خودساخته‌ی راهیان نور و هیاتهای مثلا مردمی و البته جمعی معدود از مردم عادی که به هر دلیلی همچنان به امام خمینی علاقه دارند -خواه دلیل ارادت قلبی باشد یا دریافت وام قرض‌الحسنه یا حتی فقط به خاطر شکم و صرف چند وعده غذای رایگان- دیگر کسی برای این روز و این موضوع، تره‌ای هم خرد نمی‌کند.

Sunday, April 27, 2008

تخته قاپو

هر چی فکر می‌کنم می‌بینم رضاخان انسان بسیار کم‌عقل و نادانی بوده. در حالی که می‌تونسته به جای اجرای طرح سیاه "تخته قاپو کردن عشایر" که خیانتی آشکار به کشور و ضربه‌ای جبران‌ناپذیر به دامداری و صنایع وابسته به آن بود، طرح "اسکان عشایر" رو ارایه بده که نه فقط به اهداف والایی -همچون آنچه مدنظر نظام ج.ا.ا است- دست پیدا کنه، بلکه یکی از موارد حفظ کردنی در کتب تاریخ ما دانش‌آموزان رو هم کم کنه؛ ولی خب، ایشون با حماقت آشکار و پنهان خودش این کار رو نکرد!
-
نمی‌دونم این نظام مقدس با چه رویی هنوز داره همون خیانتهای آشکاری رو که امروز تک تکشون رو خودش داره اجرا می‌کنه، هنوز به عنوان منابع درسی چاپ می‌کنه؟ یعنی واقعا مردم اینقدر احمقن که با تغییری جزیی در رنگ پالون، به کل دیگه اصلا خر رو نمی‌بینن؟
-
چند وقت پیش مقاله‌ای نوشتم برای یکی از رسانه‌های دولتی و در اون به طور غیرمستقیم به هدف‌گذاریهای برنامه‌ریزی صدا و سیما برای جهت‌دهی به افکار عمومی برای پذیرش تغییرات آتی، اشاره کردم.
همون موقع هم می‌دونستم که همچین چیزی نه فقط چاپ نمیشه که اصلا به کل ندید گرفته میشه، و حتی جواب ایمیلم رو هم نخواهند داد ولی خب نمی‌تونستم حرفم رو نزنم!
همین الان از تلویزیون سریالی پخش داره میشه که توش عشایری که راضی نمیشن اسکان پیدا کنن بد و خشک مغز معرفی میشن و در عوض جوانان خوب و باسواد و عاقل می‌دونن که به سود همه و بیش از همه خودشونه که دست از کوچ نشینی بردارن.
-
به کجا خواهیم رسید؟ نمی‌دانم!

Sunday, April 20, 2008

سپاه

تا حالا به این قضیه دقت نکرده بودم که «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» هیچ مسئولیتی در برابر مردم و کشور ایران نداره. تنها وظیفه‌اش همون طور که در اسمش هم بیان شده «پاسداری از انقلاب اسلامی» بی‌خیال مردم، بی‌خیال مملکت، انقلاب اسلامی فقط مهمه!
حالا بهتر درک می‌کنم رئیس‌جمهور محترممون رو که بی‌پروا -ببخشید- هر گندی که ممکن بود به سرتاپای کشور زد و ککش هم نگزید. چون ایشون هم وظیفه‌شون پاسداری از انقلاب اسلامیه، حتی شده به قیمت از دست رفتن همه چیز ایران از اعتبار و آبرویمان گرفته تا ثروتهای سرزمینم و حتی آب و خاکمان. دیروز دریای خزر را بخشید و فردا دور نیست که جزایر سه گانه را هم ببخشد!
--
از پژ نشنیده بگیرید!

Saturday, March 22, 2008

روز ملي

شنيدستم جناب رئيس جمهور تصميم دارن روز بيست فروردين، روز ملي شدن انرژزي هسته‌اي رو تعطيل كنن!
شنيدستيد قراره كم كم روز ملي شدن صنعت نفت رو بي‌خيالي طي كنن؟

Monday, March 10, 2008

سال ديگه

از كوچه رد مي‌شدم كه مرد مسني با چند پلاستيك از درون مغازه بيرون آمد. چند گامي دور شد و انگار كه چيزي در دنباله‌ي صحبت، به يادش آمده باشد به سمت مغازه برگشت و از جلوي در با صداي بلند گفت: «احمد آقا، مي‌دوني سال ديگه سال چيه؟ امسال "سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي" بود و سال ديگه "سال قسم حضرت ابوالفضل و دم خروسه" آره!»

Sunday, February 10, 2008

انقلاب

انقلاب اسلامي ايران بسيار حركت موثر و مفيدي بود كه كلي خير به آحاد مختلف جامعه رسوند. مثلا همين بيست و دوم بهمن منشا بسياري خيرات و بركات بود. مثال بارزش همين امروز. واقعا ديگه چه چيزي بهتر از اينكه شركت با شير و شيريني ازمون پذيرايي كنه؟ من نمي‌دونم ما چرا اينقدر ناشكريم و نيمه‌ي خالي نداشته‌ي اين ليوان رو زور مي‌زنيم ببينيم؟ درك نميكنم!

Tuesday, December 25, 2007

تاثير مخدرات

چند روزي كه نبودم و چند روز بعدش هم كه اينقدر مشغول بودم كه عملا باز هم نبودم. وقتي هم كه تصميم گرفتم به بودن، ديدم موضوعي براي بودن و نوشتنم نيست. اينجوري بود كه نبودم! ولي امروز صبح خبري ديدم كه خودش به قدر كافي سوژه بود براي سوژه نكردن! گفتم لينكش اينجا قرار دهم و تقلبي پژستان را به روز كنم! باشد كه از دايره متقلبين به در آيم و خود چيزي براي نوشتن بيابم!
-
معلومه كه مواد به جناب مارادونا خوان ساخته! ماري جواناي مرغوب... چه ميكنه اين بازيكن! ولي از شوخي گذشته بايد اين حركت جناب مارادونا رو ارج نهيم و از اينكه به عنوان يك آدم شكست خورده و مغموم و معمول (عملي، معتاد!) بهانه‌ي جديدي براي مطرح ساختن خود در رسانه‌ها پيدا كرد و بدين منظور جناب رئيس جمهور محترم ما را مورد تفقد و مهرورزي (كج كج نگاه نكنيد! آقاي رئيس جمهور وجود امثالهم را منكر شدند!) قرار دادند، تشكر نماييم.
-
فرض رو بر اين بگيريم كه قبلا پنجاه درصد ايرانيها جناب مارادونا را مي‌شناختند و نيمي‌شان كه مي‌شود بيست و پنج درصد جمعيت، ايشان را دوست داشتند. از اين به بعد همه مردم ايران ايشان را مي‌شناسند، تمام سپاهيان و بسيجيان و امت هميشه در صحنه شيفته‌ي هنر والا و بي‌نظير ايشان خواهند شد و بسياري از كساني كه نمي‌دانند اصلا آرژانتين كجا هست و فرق اوت با كورنر چيست، از توانايي‌هاي انكارناپذير نامبرده تعريفها خواهند كرد. مارادونا به اسطوره‌ي داستانهاي خاله زنكي اقشار ضعيف و فريب‌خورده‌ي جامعه تبديل خواهد شد و از آن سوي، بسياري از كساني كه زماني به خاطر مارادونا گلوها پاره كرده‌اند و حتي پس از ماجراهاي فراواني كه داشت، همچنان طرفدارش بودند، ترجيح خواهند داد او را فردي تمام شده به حساب آورند و غيره.
--
اينها همه نظرات شخصي پژ بود و لاغير!

Friday, November 30, 2007

دولت

...عبارت معروف «سنت آگوستين» است كه مي‌گويد:
«اگر از دولت "عدالت" برداشته شود، هيچ فرقي بين دولت و يك دسته دزد نيست؛ زيرا گروه دزدان نيز داراي رئيس و فرمانروايي هستند. دزدان با يكديگر سوگند وفاداري خورده‌اند و غنائم طبق قانوني بين آنها تقسيم مي‌شود و اگر توفيق يابند كه مال و منال خود را افزايش دهند و سرزمينهايي را تصرف كند به صورت دولت درمي‌آيند با اين تفاوت كه در مرحله‌ي قبلي ياغي و قانون‌شكن لقب مي‌گرفتند و در وضع جديد خود قانون را در دست دارند.»

Monday, July 9, 2007

هجده تير

عصباني از افت ولتاژ مداوم برق كه موجب ريست شدن كامپيوترم مي‌شود و در حالي كه انبوهي كار بر سرم ريخته، نگاهم به تقويم روميزي‌ام افتاد. «اِ.. امروز هجده تيره!»
-
اينقدر در به در و درگير غم نانيم كه ديگر فرصتي براي آرمانها و ارزشهامان نمي‌يابيم. نسل سوم شايد هيچگاه بازنده‌ي جنگ انديشه نباشد ولي در عمل، نا و تواني براي جنگيدنش نمانده!
-
چماق به دستان ديروز، كتاب به دستان امروز... كتاب به دستان ديروز، دست بسته‌گان امروز!

Wednesday, June 27, 2007

شكلك

وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي در سخنراني دوشنبه شب خود در مسجد رضوي مشهد گفت: «احمدينژاد براي به دست آوردن راي جبهه خاكستري شكلك درنياورد».
--
نكته اول: حتي موجود كندذهن و خشك مغزي چون جناب صفار هرندي نيز به ماهيت حقيقي جناب رئيس جمهور پي بردند و ناخواسته بدان اذعان نمودند!
نكته دوم: «بهترين راه تخريب شخصيت، تعريف نسنجيده است».
نكته سوم: ضربالمثل گرانقدري دربارهي جناب عنتر و شكلك درآوردن در حافظهي جمعي ملت ثبت است كه متاسفانه در حال حاضر در حافظهي فردي ما پيدايش نيست! اگر در حافظهي شما موجود است، به عنوان نكتهي سوم مورد توجه قرارش دهيد!

Monday, April 16, 2007

از بنگلادش

...تعريف را پيش ايشان روشن كردم كه يكسري علما در بنگلادش وجود دارد و قبول ندارند صحابه رسول مي تواند اشتباه كند، ايشان خنديد. گفتم كه خيلي چيزها را اگر بخواهم در بنگلادش از تاريخ بگويم در آنجا گلوي من را خواهند بريد. اما يك مقدار را براي شما تعريف مي كنم. قضيه معاويه، يزيد و كربلا را و قضيه حضرت فاطمه(س) را توضيح دادم و ديدم كه ايشان گريه مي كنند. پرسيد كه شما از كجا آمديد و چه كار مي كنيد، گفتم كه من در ايران هستم و در آنجا درس مي خوانم. راجب ايران سؤالاتي پرسيدند و گفتند كه اوضاع داخلي چطور است و شنيدم حضرت علي را به عنوان پيامبر قبول دارند، من خنديدم و گفتم كه كم‌كم جواب همه سؤالات شما را خواهم داد. به ايشان گفتم كه شيعيان حضرت علي را پيامبر نمي دانند و حديثي كه از حاج آقا... شنيده بودم را برايشان ترجمه كردم كه انا عبد من عبيد محمد و گفتم كه عقيده شيعه اين است، ايشان تعجب كردند و گفتند كه چرا در كشور ما بر عليه شيعه اينقدر اتهام وجود دارد، گفتم كه اين بحث خيلي طولاني است اما مختصري برايشان توضيح دادم و براي ايشان جالب بود و گفتند كه آمريكا ايران را تهديد مي‌كند و اگر آمريكا به ايران حمله كند، ايران توانايي مقابله با آمريكا را دارد؟ گفتم نمي‌دانم توانايي دارد يا نه ولي اين طبيعي هست كه وقتي شما من را مي زنيد من حداقل تا جايي كه توانايي دارم دفاع مي‌كنم. طبيعي است كه ايران هم همين كار را مي‌كند، ضمن اينكه ايراني ها خصوصياتي دارند كه در هيچ كشور ديگري وجود ندارد و اينكه رهبري دارند كه اگر فتوا بدهد جهاد واجب است و بايد بر ضد استكبار و آمريكا بايستيد همه افراد از مسن ترين افراد تا بچه‌هاي خيلي كوچك همه اين كار را مي كنند. اينها رهبر را قبول دارند لذا 70 ميليون جمعيت ايران آموزش نظامي مي‌بينند و براي آمريكا آسان نيست كه بخواهد به چنين كشوري حمله كند. ايشان خيلي تعجب كرد و به ايران علاقه زيادي نشان دادند گفتند كه دنبال رئيس جمهور ايران رفتند و اگرچه آنها شيعه هستند و من سني، اما رئيس جمهور فعلي را از عمق دل دوست دارم و ايشان تنها كسي است كه در مقابل آمريكا و اسرائيل ايستادند و صراحتاً حرف خود را گفتند و اگر دو يا سه كشور مسلمان اينطور بودند آمريكا و اسرائيل و انگليس توانايي اينكه در مقابل مسلمانان كاري كنند را نداشتند و جهان حاضر كساني مانند احمدي نژاد را مي خواهد. گفتم براي من جالب است و گويا شما اطلاعات از ايران داريد، گفتند كه بله من از اينترنت، راديو و تلويزيون اطلاعاتي كسب كرده‌ام...

Monday, April 9, 2007

سياست در گفتار

صبح امروز بخشهايي از سخنراني آقاي خامنه‌اي در خصوص انرژي هسته‌اي و لزوم آن را شنيدم كه مي‌گفت: «كشوري كه عالِم دارد، فرمانروايي مي‌كند» و بعد اشاره به توانايي و ضرورت دستيابي به انرژي هسته‌اي نمود كه جملاتش آنقدر يادم نيست كه نقل مستقيم كنم.
خودتان را بگذاريد جان آن غربي مستكبر كژبين استعمارگر! ببينيد چه نتيجه‌اي از اين سخنراني مي‌گيريد: «اينها مي‌خواهند علم انرژي هسته‌اي را به هر ترتيب و قيمتي كه شده بدست آورند تا بتوانند فرمانروايي كنند، يعني بمب بسازند و زورشان را نشان دهند و فرمانروا شوند»
بسياري از مواقع داستان همين است؛ سياسيون و بزرگان كشور متاسفانه هيچ ملاحظه‌ي كلام و معناي سهوي و ظاهري آن نمي‌كنند و خود با لحن حماسي مورد علاقه‌ي همه‌ي سياستمداران و رهبران ايران، موجبات جنجالهاي خبري و رسانه‌اي را بر ضد خود فراهم مي‌سازند.
-
امروز روز خوش هسته‌اي‌مان بود و همگان خوش! ولي اندك غاقلاني هم هستند كه از شب تاريك تخـ...‌اي واهمه دارند كه خداي نكرده در پي‌اش آيد! (با عرض معذرت فراوان!)

Friday, March 9, 2007

شيعيان يمن

...مراجعه تعداد بي‌شماري از شيعيان زيديه يمن و بالاخص از منطقه «صعده» براي تهيه كتب ادعيه و ساير كتاب‌هاي شيعي بود كه با توجه به درگيري‌هاي دولت يمن با زيديه به رهبري «حسين حوثي» به اتهام همكاري با ايران، حائز اهميت مي‌باشد. اين درگيري‌ها به بيش از دو سال قبل بازمي‌گردد كه دولت يمن با توطئه عواملي از حزب بعث عراق و وهابيت يمن، حسن حوثي از فعالان زيديه در منطقه صعده را كه شعار مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل را در مساجد و گذرگاه‌هاي صعده برافراشته بود و عكس‌هاي سيدحسن نصرالله به عنوان سمبل مقاومت در برابر اسرائيل را در انتخابات سال 1382، بالا برده بودند، متهم به همكاري با ايران نموده و با حملات شديد زميني و هوايي و استفاده از كليه ابزارهاي جنگي قصد نابودي اين جريان را داشتند ليكن پس از دو سال درگيري و مقاومت شديد حوثي و پدرش بدرالدين حوثي، جنگ با وساطت علما و بزرگان ذي‌نفوذ يمن به پايان رسيد. هرچند حسين حوثي احتمالا در اين درگيري‌ها كشته شده و پدرش بدرالدين حوثي با به دست گرفتن زمام امور درگيري‌ها را پس از مدتي به پايان برد لكن اين مقاومت برگ زريني بر دفاع زيديه از كيان و عقايدشان افزود و دولت يمن پس از تحمل شكست فاحش، تن به مصالحه داده و رهبران و طرفداران حوثي را از زندان‌ها آزاد و از منطقه عقب‌نشيني نمود.
بدرالدين حوثي از علماي بزرگ زيديه يمن مي‌باشد كه چندين سفر به جمهوري اسلامي داشته و تعدادي از كتاب‌هاي وي در دفاع از عقايد شيعه، توسط مجمع جهاني اهل‌بيت(ع) و ساير مراكز فرهنگي، به چاپ رسيده بود. و فرزندش حسين حوثي متهم به داشتن روابط با حزب‌الله لبنان بود. اتهام واهي وابستگي حسين حوثي و پدرش به جمهوري اسلامي ايران تنها بهانه‌اي بود براي تضعيف زيديه در يمن كه با اكثريت نسبي خويش در اين كشور و داشتن قدرت قبيله‌اي و سلاح و تسلط بر بخش عمده‌اي از كشور، خطري استراتژيك براي دشمنان تشيع و محبان اهل‌بيت(ع) به شمار مي‌آمد. لكن اين حملات و درگيري‌ها و اتهام‌هاي مكرر دولتمردان يمن عليه ج.ا.ا سبب گرديد، زيديه و بالاخص مردم صعده، با نگاهي مشتاقانه روابط عاطفي بين خود و ايران اسلامي را احساس نموده و به دليل اشتراك در حب حضرت علي(ع) و محبت اهل بيت(ع)، همبستگي و وابستگي شديدي به اين انقلاب پيدا كنند كه نتيجه آن...

ملاحظه: مردم يمن با توجه به شرايط ويژه‌اي كه دارند پذيراي توسعه مكتب اهل البيت(ع) مي‌باشند و با توجه به مسائل خاص سياسي حادث شده نيازمند برنامه ويژه مي‌باشد.
--
اين مطلب، بخشي از گزارشي است درباره‌ي وضعيت شيعيان يمن و علاقمندي ج.ا.ا به اين موضوع كه به روشني از ملاحظه‌ي پي‌نوشت آن، نمايان است. حال ديگر به گمانم درك اين مطلب برايتان راحت شده باشد!

Friday, March 2, 2007

ماهي گنديده

در اتوبوس نشسته بودم. پشت سرم هم دو جوان دانشجو نشسته بودند و از بديهاي ايران و حكومت و جامعه و سياست صحبت مي‌كردند. همصحبتشان نبودم ولي خارج از صحبت هم نبودم. بيشتر شنونده تا گوينده. يكي‌شان هم‌دانشگاهي و ديگري كاملا غريبه بود. بماند.
بحثشان از تحصيل در آن سوي آبها آغاز شد و كم كم به شكايتهاي تند و سخت و گاها خشك و بي‌منطق عليه حكومت و نظام كشيد. ديدم زيادي تند مي‌روند و جانب انصاف را رعايت نمي‌كنند (شايد) و از اين رو گفتم: «بي‌انصافي هم نكنيم، همه‌اش از نظام حكومتي كشور نيست، خيلي از اين بديها در خود ما مردم است. ما جامعه‌ي چندان خوب و سالمي هم نداريم.» و آن غريبه جواب جالبي داد:
«به قول قديمي‌ها كه مي‌گفتن: ماهي هيچوقت از دم نمي‌گنده، از سر شروع مي‌كنه به گنديدن! جامعه هم همين‌طوره. وقتي بالاسريها خراب باشن، پايينيها هم همونجور خراب ميشن. حاكم هرطور باشه، رعيت هم همونطور ميشه. قجرها خالي‌بند بودن و مردم هم اون دوران خالي‌بند بودند، دوران رضاخان مردم عياش و خوشگذرون بودن و حالا هم مردم همگي دزدن! چرا؟ چون آخوندا دزدن و به مردم حكومت مي‌كنن...»
--
نه سخنانش را تاييد و نه رد مي‌كنم، ولي گفته‌اش دست كم از حيث جامعه‌شناسي و شباهت هنجارها و اخلاقهاي طبقات پايين جامعه با بالاسريها، گويا درست باشد!