Showing posts with label Media. Show all posts
Showing posts with label Media. Show all posts

Friday, November 12, 2010

بازدیدکنندگان بالاترین از کدام کشورها هستند!‏

 ایمیل وارده (منبع):
سایت بالاترین که وابستگی آن به رژیم صهیونیستی محرز است و در فتنه 88 نقش محوری در هدایت رسانه های متعلق به فتنه گران را داشت، نتوانسته مخاطب چندانی در ایران جذب کند.
به گزارش دولت یار، براساس آمار سایت RADAR URL که لینک آن نیز در سایت بالاترین موجود است، بیش از 57 درصد بازدیدکنندگان بالاترین آمریکایی و 17 درصد کانادایی هستند.
بازدید کنندگان آلمانی با 6.2 درصد، استرالیایی با 3.43 درصد، انگلیسی 3.13 درصد و مالزی با 2.73 درصد در رده های بعدی قرار دارند. این در حالی است که بازدیدکنندگان ایرانی حدود یک درصد بازدیدکنندگان بالاترین را تشکیل می دهند.
از این آمار چنین بر می آید که جریان سازی های سایت وابسته وزارت امور خارجه رژیم صهیونیستی، تنها برای جمع داخلی خودشان است و تاثیری در فضای رسانه ای ایران ندارد.
آخرین باری که خواستم از بالاترین استفاده کنم، متوجه شدم که اکانتم به دلیل مدت زمان طولانی عدم استفاده از سایت، غیرفعال شده! این رو گفتم که بدونید هم بالاترینی هستم و هم نیستم و در واقع تعصبی روی بود و نبودش ندارم و بالاترین رو هم سایتی می‌بینم مثه هر سایت دیگه‌ای با این تفاوت که اگر اشتباه نکنم اولین سایتی بود که ایده‌ی خوب دیگ رو برای پارسی زبانان اجرا کرد. 
دقیقا یادم نیست از کی بالاترین فیلتر شده ولی این موضوع ربطی به چیزی که میخام بگم نداره؛ نکته‌ی مهم اینه که بالاترین مدتهاست فیلتره و این بدین معناست که دسترسی بهش از درون ایران بدون استفاده از فیلترشکن و پروکسی و وی.پی.ان کاملا غیرممکنه، پس تمامی کاربران و خوانندگان ایرانی این سایت از آی.پی غیر ایرانی به جامعه‌ی آماری بازدیدکنندگان سایت افزوده میشن و همه می‌دونیم که عمده‌ی پروکسی‌های مورد استفاده‌مون روی سرورهای امریکا و کانادا قرارداره و نتیجتا بازدید ما هم به حساب آنها نوشته خواهد شد. حال اینکه نویسنده‌ی این مطلب خودش به اندازه‌ی کافی بی‌سواد بوده یا خوانندگان خود را به اندازه‌ی کافی بی‌سواد می‌دانسته، من نمی‌دانم!
اما سئوال اینجاست: آن حدود یک درصد بازدیدکننده‌ی ایرانی چه کسانی هستند که اجازه دارند آزادانه و بی آنکه نیازی به فیلترشکن و غیره داشته باشند، هرجا خواستند بروند؟ 


Saturday, June 27, 2009

بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن


بیانیه‌ی جمعی از وبلاگ‌نویسان در رابطه با انتخابات ریاست جمهوری و وقایع پس از آن

۱) ما، گروهی از وبلاگ‌نویسان ایرانی، برخوردهای خشونت‌آمیز و سرکوب‌گرانه‌ی حکومت ایران در مواجهه با راه‌پیمایی‌ها و گردهم‌آیی‌های مسالمت‌آمیز و به‌حق مردم ایران را به شدت محکوم می‌کنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی می‌خواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان می‌دارد «تشكيل‏ اجتماعات و راه‌ پيمايی‌ها، بدون‏ حمل‏ سلاح‏، به‏ شرط آن‏‌که‏ مخل‏ به‏ مبانی‏ اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.

۲) ما قانون‌ شکنی‌های پیش‌آمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غم‌انگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام می‌دانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه داده‌اند، تخلف‌های عمده و بی‌سابقه‌ی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاری‌ی مجدد انتخابات هستیم.

۳) حرکت‌هایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامه‌نگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آن‌ها، قطع شبکه‌ی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمی‌تواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کم‌تر شود.

پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعه‌ی بزرگ وبلاگ‌نویسان ایرانی


Statement by a group of Iranian bloggers about the Presidential elections and the subsequent events

1) We, a group of Iranian bloggers, strongly condemn the violent and repressive confrontation of Iranian government against Iranian people's legitimate and peaceful demonstrations and ask government officials to comply with Article 27 of the Islamic Republic of Iran's Constitution which emphasizes "Public gatherings and marches may be freely held, provided arms are not carried and that they are not detrimental to the fundamental principles of Islam."

2) We consider the violations in the presidential elections, and their sad consequences a big blow to the democratic principles of the Islamic Republic regime, and observing the mounting evidence of fraud presented by the candidates and others, we believe that election fraud is obvious and we ask for a new election.

3) Actions such as deporting foreign reporters, arresting local journalists, censorship of the news and misrepresenting the facts, cutting off the SMS network and filtering of the internet cannot silence the voices of Iranian people as no darkness and suffocation can go on forever. We invite the Iranian government to honest and friendly interaction with its people and we
hope to witness the narrowing of the huge gap between people and the government.

A part of the large community of Iranian bloggers
July 26, 2009

Saturday, April 18, 2009

موسیقی

موسیقی اگه دیوانه‌کننده نباشه، موسیقی نیست... اگه تموم وجودت رو به لرزه نیاندازه، هنری بهش نیست... اگه مسخت نکنه، میخکوبت نکنه، از لحظه جدایت نکنه و به سیاهچاله‌ی خودش فرو نبره، جز سر و صدایی سرخاب سفیداب کرده، هیچ نیست...

Friday, May 2, 2008

سوتی در دوبله

میشه گفت تلویزیون رو جز به خاطر فوتبال و گاهی هم -و فقط گاهی- اخبار، هیچگاه تماشا نمی‌کنم، که بیشتر برنامه‌هایش را ناسزایی به شعور مخاطب می‌دانم. حالا گاهگاهی یه برنامه‌هایی پیدا میشه که در دیدنشان لطفی هست و اون هم شاید سالی یکبار! مثلا «مرد هزار چهره». بماند، از موضوع پرت نیافتم!
برای خوردن چای بعد از نهار رفته بودم و فیض اجباری، چند دقیقه‌ای از فیلم خارجی‌ای که از شبکه پنج پخش میشد را هم دیدم. در این چند دقیقه فهمیدم که موضوع حول و حوش هواپیمایی است که سقوط کرده و... دیالوگ:
- چند نفر زنده موندن؟
- فعلا دو نفر!
- از چند نفر؟
- از صد و سی نفر.
متاسفانه چاییم تموم شد و بهانه‌ای نداشتم برای بیشتر تحمل کردن تلویزیون که بفهمم تا آخر فیلم چند نفر از مرده‌ها به زنده‌ماندگان اضافه خواهند شد!

Saturday, January 26, 2008

حرف راست

مسابقه‌ي «رد پا» رو بايد ديده باشيد. از شبكه‌ي تهران پخش ميشه و ميشه گفت برنامه‌ي بدي هم نيست. اين چند وقته مجري‌هاش "افشين زينوري" و "بهمن هاشمي" هستند كه هر چند شب يك بار جاشون رو به هم ميدن. امشب يكي از شركت كننده‌ها پس از پايان بازيش گوشي رو ميده به بچه‌اش كه با مجري امشب اين برنامه "افشين زينوري" سلام و ادبي كنه. بچه‌هه هم بعد از يه كم «دوستت دارم» بازي نه گذاشت و نه برداشت و مستقيم حرف دلش رو زد:
«...ميشه شما هم يه كم مثه آقاي هاشمي مسخره بازي دربياريد؟!»
--
ميگن حرف راست رو بايد از بچه شنيد!

Tuesday, December 25, 2007

تاثير مخدرات

چند روزي كه نبودم و چند روز بعدش هم كه اينقدر مشغول بودم كه عملا باز هم نبودم. وقتي هم كه تصميم گرفتم به بودن، ديدم موضوعي براي بودن و نوشتنم نيست. اينجوري بود كه نبودم! ولي امروز صبح خبري ديدم كه خودش به قدر كافي سوژه بود براي سوژه نكردن! گفتم لينكش اينجا قرار دهم و تقلبي پژستان را به روز كنم! باشد كه از دايره متقلبين به در آيم و خود چيزي براي نوشتن بيابم!
-
معلومه كه مواد به جناب مارادونا خوان ساخته! ماري جواناي مرغوب... چه ميكنه اين بازيكن! ولي از شوخي گذشته بايد اين حركت جناب مارادونا رو ارج نهيم و از اينكه به عنوان يك آدم شكست خورده و مغموم و معمول (عملي، معتاد!) بهانه‌ي جديدي براي مطرح ساختن خود در رسانه‌ها پيدا كرد و بدين منظور جناب رئيس جمهور محترم ما را مورد تفقد و مهرورزي (كج كج نگاه نكنيد! آقاي رئيس جمهور وجود امثالهم را منكر شدند!) قرار دادند، تشكر نماييم.
-
فرض رو بر اين بگيريم كه قبلا پنجاه درصد ايرانيها جناب مارادونا را مي‌شناختند و نيمي‌شان كه مي‌شود بيست و پنج درصد جمعيت، ايشان را دوست داشتند. از اين به بعد همه مردم ايران ايشان را مي‌شناسند، تمام سپاهيان و بسيجيان و امت هميشه در صحنه شيفته‌ي هنر والا و بي‌نظير ايشان خواهند شد و بسياري از كساني كه نمي‌دانند اصلا آرژانتين كجا هست و فرق اوت با كورنر چيست، از توانايي‌هاي انكارناپذير نامبرده تعريفها خواهند كرد. مارادونا به اسطوره‌ي داستانهاي خاله زنكي اقشار ضعيف و فريب‌خورده‌ي جامعه تبديل خواهد شد و از آن سوي، بسياري از كساني كه زماني به خاطر مارادونا گلوها پاره كرده‌اند و حتي پس از ماجراهاي فراواني كه داشت، همچنان طرفدارش بودند، ترجيح خواهند داد او را فردي تمام شده به حساب آورند و غيره.
--
اينها همه نظرات شخصي پژ بود و لاغير!

Sunday, December 2, 2007

اشتباه تايپي


باور بفرماييد كه نه آنچنان ملا لغتي هستم و نه به هيچ وجه ادعاي سوادم ميشه آن هم در زمينه برنامه نويسي. ولي خب اين يكي آنچنان محكم خورد توي چشمم كه نشد سوتي وارده رو سه نكنم! اشتباه تايپي پيش مياد، زياد هم پيش مياد ولي نه در تيتر يك صفحه، اون هم در يك نشريه كه به صورت هفتگي چاپ ميشه و يك هفته فرصت هست براي ويرايش و بازخوانيش!

Thursday, July 5, 2007

تغيير نام

روزنامه‌ي اعتماد ملي در مطلب طنز صفحه‌ي هنر شماره‌ي ديروز خود (شماره‌ي 403 مورخ چهارشنبه 13 تير 1386) مطلب زيبايي را تحت عنوان «بوي خوش تغيير نام» به قلم رويا صدر چاپ كرده بود كه عينا برايتان مي‌آورم:
-
بوي خوش تغيير نام!
نمايش فيلمهاي سينمايي در تلويزيون، علاوه بر جرح و تعديلهاي معمول و پذيرفته شده (اعم از تغيير ماجراي فيلم و ديالوگها و لباس بازيگران و كاور و زاويه دوربين و غيره)، اخيرا با تغيير اساسي نام فيلمها نيز همراه شده است. چندي پيش فيلم «بوي خوش زن» با نام «بوي خوش زندگي» به نمايش درآمد و نام «بعد از ظهر سگي» به «بعد از ظهر نحس» تغيير يافت. از اين رو پيشنهاد ميشود نام برخي فيلمهاي معروف تاريخ سينما در صورت اكران به اين صورت تغيير يابد:
ويولن زن بر بام: زنبور بر فراز درخت چنار
تيغ برهنه: تيغ بدحجاب
پاپيون: جوراب مردانه
دوئل در آفتاب: حفاظت از نواميس در ملاء عام
بزرگترين نمايش روي زمين: سفر استاني
بانوي زيباي من: متعلقه
با گرگها مي‌رقصد: با گرگهاي متجاوز غارتگر مي‌جنگد
همدردي با شيطان: ستيز با اهريمن
آخرين تانگو در پاريس: آخرين حركات موزون در نظر آباد
--

Sunday, March 11, 2007

باز هم سيصد

پس از مطالعه‌ي پست اخير دوست عزيزمان يك پزشك و نظرات آن (تا آن زمان تعداد نظرات داده شده، عدد يازده را نشان مي‌داد) تصميم به نگارش اين مطلب گرفتم. نظري ديگر بر آن موضوع و ارائه‌ي راهكاري اگر نه جديد، وليك قدري پخته‌تر (و اين تنها اميد من است و نه الزاما كار و راه درست!)
-
فيلمي بر اساس داستاني تاريخي ساخته شده كه شرح نبردي است ميان سپاه پارسيان به رهبري خشايارشاه هخامنشي و گروهي از جنگجويان اسپارتي در ترموپیل كه سرانجام سپاه پارس با تكيه بر برتري عددي و اختيار خائني در ميان اسپارتيها، پيروز مي‌گردد. تمام. و البته نتيجه‌ي آتي آن هم، بنا به روايات تاريخي، همبستگي نيروهاي پراكنده‌ي باختر در برابر امپراتوري خاور و مقدمات سلسله جنگهاي ايرانيان و يونانيان و عاقبت به زير كشيده‌شدن هخامنشيان به مددي خائني ديگر و اين بار در اين سوي ميدان، توسط اسكندر مقدوني است كه اينها ديگر در داستان فيلم نيست.
حال مشكل كجاست؟ چرا ما ايرانيان برآشفته‌ايم؟ فقط به اين خاطر كه به قول دوست خوبمان، تحمل تماشاي فيلمي كه نيروي منفي‌اش ما باشيم، نداريم؟ نه گمانم چنين باشد!

يك اصل بديهي است كه نيروي مهاجم، حال هر كه مي‌خواهد باشد و به هر بهانه‌اي، بد است. چه آن وقتي كه عراق به ايران حمله كرد، بد بود و آنگاه كه امريكا به عراق لشگر كشيد، امريكا بد شد و اگر روزي ما هم به خاك امريكا تجاوز كنيم، ما بد مي‌شويم.
آن زمان هم كه امپراتوري هخامنشي كشورگشايي مي‌كرد، به حكم تجاوز و جنگ‌افروزي، بد بود؛ هرچند افتخارآميز! ولي مشكل اين نيست، مشكل اينجاست كه بد نشان داده شده در فيلم، آن بدي نيست كه ما بوديم! بهتر يا بدترش را كاري نداريم، لشگر به نمايش درآمده به اسم پارس، هيچ شباهتي به پارسيان ندارد؛ نه به صورت و نه به سيرت. اينها به كل كساني ديگرند! و داد و فرياد ما اين است كه اگر بديهامان را هم نشان مي‌دهيد، خودمان را با بديهامان به تصوير كشيد.
تاريخي كه امروزه از جنگهاي باستان در دست است، تمامي نوشته‌ي تاريخ‌نويسان يوناني است و زماني كه خود دشمن بر عدالت‌پيشگي ما اذعان كند و شرح بخششهايمان بنگارد، خب حتما چنين بوديم؛ چنانكه براي نمونه در تاريخ نقل است زماني كه لشگر پارس سرزميني را تصرف مي‌كرد، اماكن مذهبي ملل مغلوب را پاس مي‌داشت و خانه‌ي امن پناه‌آورندگانش مي‌دانست. پس كمينه‌اش اين است كه ديگر بربر و وحشي نبوده‌ايم.
يك پزشك ايراد را از خودمان مي‌داند و مي‌گويد «در مورد تاریخ‌نگاری غربی چه می‌توان گفت؟ چرا آنها هرودوت دارند و ما نداریم؟... واقعیت این است که ایرانی‌ها ملتی بی‌توجه به تاریخ هستند...» و پي كو لو در نظرات همان پست چنين نوشته: «در مورد بند "بدبخت، ملتی که هرودوت ندارد!"، بايد بگويم كه دليل اصلي آنكه تقريبا هرآنچه از تاريخ پيش از اسلام مي‌دانيم از زبان غربي هاست آن است كه تمامي اسناد و گزارش هاي آن دوره در حمله اعراب از بين رفته است. باور كردني نيست كه تمدني با آن گستردگي كه بسياري از تمدن ها از نظام هاي اداري، ارتباطي و سازماندهي آن وام گرفته‌اند، تاريخ خود را مدون نكرده باشد.همچنين بد نيست به لوح‌هاي گلي‌ئي اشاره كنم كه حقوق سربازان و جيره خوردني و نوشيدني آن ها را هم ثبت كرده است و فقط مدفون شدن زير خاك آن‌ها را از آسيب بيگانه حفظ كرده. هرچه در كتابخانه ها بود نابود شده، تاريخ، دانش، هنر، ...»
تاريخ ايران باستان دوبار به طور كامل نابود شد و به كل از ميان رفت؛ اول با حمله‌ي اسكندر و دوم با حمله‌ي اعراب مسلمان و طي اين دو مرحله، تمام داشته‌هاي معنوي مكتوب پارسيان نابود شد. اسكندر پارسه را به آتش كشيد و همه‌ي اسناد و كتابها را از بين برد و تا سالها حتي تكلم به زبان پارسي را در اين سرزمين قدغن كرد و اعراب نيز به گمان شرك و از ترس سربرآوردن دوباره‌ي فرهنگ، هنر و تمدن زردشتي، تمامي كتابها را در آب شستند و از ميان بردند. وگرنه مگر مي‌شود يك امپراتوري به آن بزرگي را بدون علم و فرهنگ و هنر، بدون دانشمندان و هنرمندان و نويسندگان و بي‌تمام آنچه از يونان باستان مانده و از ايران باستان نمانده، اداره كرد؟ ولي مهاجمان آنچنان قلع و قمعي كردند و چنان پاكسازي كردند كه كنون هيچ يادگاري برايمان باقي نمانده است. اگر از شما بپرسم چند مورخ، نويسنده، اديب و دانشمند پارسي، هم‌دوره با سقراط و هرودوت را نام بريد، چه پاسخي داريد؟

صحبت به بيراهه نرود. اكنون كه فيلمي به نام سيصد ساخته و اكران شده و چهره‌اي وحشي و تنفرانگيز و بدون هرگونه اغراق يا تعصب، غيرواقعي از پدران مورد احترام و افتخار ما به تصوير كشيده، و عليرغم نظر منتقدان كه آن را اثري ضعيف ارزيابي كرده‌اند، خوب مي‌دانيم كه فيلمي عامه‌پسند و پرطرفدار خواهد بود –بعيد ندانيد به همين زوديها، بازي‌اش هم در سبك اكشن اول شخص، بيرون بيايد!- آري، اكنون چه مي‌توان كرد؟

دوستان راههاي مختلفي پيشنهاد كردند و هركدام از اين راهها به كرّات در سايتها و وبلاگهاي مختلف مورد نقد و نظر قرار گرفت و از اين رو به تكرار مكررات نمي‌پردازم و مستقيم به سراغ همان بمب گوگلي و سايت 300 the movie مي‌روم كه همه بر آن اتفاق نظر داريم.
بايد بپذيريم كه اول سر همه‌مان را جو گرفته بود و تنها به فكر مقابله بوديم. ليك حال كه بهتر مي‌انديشيم، متوجه مي‌شويم كه اين حركت هم اگر محتواي مناسبي نداشته باشد، چيزي جز يك سايت گمراه كننده كه ناسزايي برايمان خواهد خريد، نخواهد بود! حال آنكه هدف ما نه گمراه كردن و به بيراهه كشيدن، كه روشنگري است.
به نظر من «حالا كه توان حمله نداريم –و نيك مي‌دانيم كه نداريم- بياييد نفوذ كنيم!»
نظرتان درباره‌ي ايجاد تغييري جزئي در كاربري سايتمان چيست؟ اينكه علاوه بر حركت هنري زيبا و ماندگاري كه لگوماهي عزيز طرحش را ريخته، بخشي هم به عنوان راهنماي فيلم به آن بيافزاييم و در آنجا با لحني دوستانه و گيرا و البته بدون جهت‌گيري، اشتباهات عديده‌ي موجود در فيلم را برشماريم و درستش را گوشزد كنيم، يا با استفاده از انبوه منابع موجود در شبكه، به روايت داستان حقيقي با ويراست بي‌طرفانه‌ي خودمان بپردازيم. مثلا اگر خشايارشاه را سياه‌پوست نشان داده، طي مقاله‌اي، شرح احوال و صورت و سيرت او بگوييم و نوع آرايش و پوشاك، زيورآلات، جنگ‌افزار و ساير چيزهايي كه به نظرمان نادرست مي‌آيد را توضيح دهيم؟
گامي پيشتر بگذاريم و اگر در فيلم از چيزي –مثلا مكاني يا خدايگاري- سخن به ميان آمده، به شرح آن پرداخته و با ديدي پارسي ولي منصفانه به نشر اطلاعات مفيد و مرتبط بپردازيم؟
مگر نه اينكه هدف ما روشنگري است؟ مگر حاضر نيستيم به خاطر حفظ اعتبار و شخصيت تاريخي خود، وقت و سرمايه و انرژي بگذاريم؟ خب! پس كاري كنيم كه تنها مخاطب و طرفدارش خودمان نباشيم، تله‌اي نباشد براي ديگراني كه اميد به دام افتادنشان داشته باشيم، بگذاريم ديگران به اميد دريافت چيزي كه مي‌خواهند و بيايند و دست پر –ولي با دانسته‌هايي درست و خالي از كژنمايي- برگردند.
ماشيني باشد كه سواري دهد نه كه ازمان سواري بگيرد!

چگونه‌اش هم بسيار ساده است. كساني كه فيلم را ديده‌اند يا قرار است به زودي ببينند، فهرستي از موارد مشكوك و مورد اعتراض و از سوي ديگر مواردي كه فهمش براي بيننده سخت است يا نياز به پيش‌آگاهي در آن باره دارد، تهيه كنند و در اختيار ديگران قرار دهند. اگر از آن سيصد و اندي نفري كه تا به حال لينكشان در سايت آمده، سي نفرشان هم همت كنند و هر كس بر روي يكي از اين موارد تحقيق كند، كار خوب و تر و تميز و مهمتر از همه به درد بخور، آماده خواهد شد. از ميان دوستان باسابقه و كار درستمان مثلا همين آقاي دكتر عزيز كه همگي به علم و عملش واقفيم و مي‌دانيم محقق شايسته‌اي است، يك نفر را به عنوان رهبر و هماهنگ كننده انتخاب مي‌كنيم و گروه‌هاي كاريمان را تشكيل مي‌دهيم و برو كه رفتيم!
چطوره؟!

اين همه‌ گفتم و اينها همه نظر شخصي من بود، تا نظر دوستان چه باشد.

Friday, March 9, 2007

سيصد

امروز مصادف با نهم مارس 2007 و هجدهم اسفند 1385، نمايش عمومي فيلم سيصد The 300 آغاز مي‌شود. فيلمي كه اگرچه هنوز هيچ يك آن را نديديم ليك از تريلرها و تبليغهايش به روشني مشخص است كه نه فقط با اغراقهاي فراوان و دور از واقع تهيه شده كه به روشني خشايارشاه و به كل هخامنشيان و پارسيان را به سان قومي وحشي و غارتگر به تصوير كشيده است، چنانچه اگر ندانيد داستان اين فيلم درباره‌ي ايرانيان است، با مشاهده‌ي تصاوير و تبليغهاي فيلم، لشگر مهاجم را قبائلي بربر و آدمخوار فرض مي‌كنيد.
اصل اين ماجرا و دفاع سيصد و اندي نفره‌ي اسپارتي در برابر لشكر عظيم خشايارشاه به واقع اتفاق افتاده است؛ اگرچه نبايد دور از نظر داشت كه راويان اين ماجرا، همگي مورخان و شاعران و نويسندگان يوناني بوده‌اند و دور از نظر نيست كه چونان عادت هميشگي‌شان، در اعداد و اتفاقات تا سرحدات ممكن مبالغه كرده باشند كه يونانيان به كل، افسانه‌دوستند و افسانه‌پردازاني قابل. وليك اين كه در كجاي تاريخ، پارسياني را كه هميشه به عدالت‌گستري و دلرحمي شهره بودند، چنين بربر معرفي شده‌اند، بر من يكي كه پوشيده است!
«تاريخ را برندگان مي‌نويسند» و برنده كسي است كه زور و زر دارد. زور و زر ايجاد كننده‌ي حق است و همه‌ي اينها دلايل جسارتي اينچنيني است. سازندگان اين فيلم نه تنها كمترين توجهي به تاريخ هخامنشي -حتي همان تاريخي كه مورخان خودشان نوشته‌اند- نداشته‌اند كه حتي بديهيات را نيز زير پا نهاده‌اند. ايرانيان از نژاد قفقازي هستند و سفيدپوست، رنگ پوست خشايارشاه و لشگريانش چگونه است؟ شرقيان و علي‌الخصوص ايرانيان -شايد به دلايل اقليمي- پيوسته لباسهاي كامل و بلند بر تن مي‌كرده‌اند، قياس كنيد با پوشش مهاجمان كه مدل وحشي شده‌ي لباس اسپارتي‌ها بدون شنل است! مردان پارسي تا آنجا كه من خوانده‌ام، نه فقط موي سر، كه سبيل و ريششان را بلند مي‌كردند و به خوبي مي‌آراستند، چنانچه در تمامي كتب، پارسيان به مشخصه‌ي ريش بلند و قباي پر چينشان از ديگر قبايل تميز داده مي‌شوند و حال اين چه سر و رويي است كه براي آنان ساختند! نزد پارسيان، كلاه پيوسته نشان تشخص بوده و تا همين نيم قرن پيش هم، بي‌كلاه در جمع ظاهر شدن نشانه‌ي شلختگي و بي‌دقتي بود، ولي تهيه‌كنندگان اين فيلم به سادگي «كشف كلاه!» كرده‌اند و... مواردي از اين دست آنقدر فراوان است كه با اندكي تحقيق، خود مقاله‌اي كامل و جامع خواهد شد و فراموش نكنيد كه هنوز هيچ كداممان فيلم را نديديم و تنها از چند تصوير توانستيم اين همه اشكال ساختاري درآوريم؛ ببينيد بعد از تماشاي فيلم، ايرادها و اشكالات به چند دفتر خواهد رسيد!
دوستان عزيزي همچون يك پزشك، عصيان و لگوماهي و احتمالا ديگراني كه لينك نوشته‌هاشان به دست من نرسيده، حركتي را در مبارزه با اين فيلم آغاز نموده‌اند و بمب گوگلي جديدي طراحي شده كه اميدوارم با حركت هماهنگ اهالي وبلاگستان پارسي به نتيجه برسد. من خودم لينك اين صفحه را بالاتر از لينك دوستان در سايدبار قرار دادم تا پس از اين پست نيز، دور از نظر هر كه به اين سرا مي‌آيد، نماند. نحوه‌ي لينك دادن بسيار آسان است و لگوماهي عزيز همه‌ي كارها را راحت كرده و فقط لازم است به اين صفحه مراجعه كنيد و كد آماده شده را در قالب وبلاگتان پيست نماييد.
دوستاني كه به هر طريقي دستي در اخبار و يا پايي در خبرگزاريها دارند، قدمي بردارند و موضوع را در محافل خبري عامتر از وبلاگستان مطرح كنند و ماجرا را به روزنامه‌ها و سايتهاي خبري بكشند. من سوادش را ندارم وگرنه خودم يك پتيشن بر عليه اين فيلم تهيه مي‌كردم، اگر كسي مي‌تواند، دست دست نكند، كار نيكويي است.
در شرايطي كه آناني كه بايد برخيزند و از فرهنگ و تمدن آبا و اجداديمان دفاع كنند، سر به زير برف كرده‌اند، اگر خودمان هم به فكر نباشيم، چگونه سربلند كنيم و بگوييم «پارسي» هستيم؟

Thursday, February 22, 2007

پيامبر

راستش رو بگم هيچ تصميمي براي به روز كردن وبلاگ نداشتم ولي ديدم راستي راستي حيفه كه اين رو نبينيد!

وقتي خودمون مياييم و پيامبرمان را چنين مي‌بينيم...

Sunday, February 18, 2007

باز هم از كيهان

درست است كه از روزنامه‌ي كيهان هيچ خوشم نمي‌آيد ولي فيض اجباري است كه هر روز نگاهي گاه به اجمال و گاه به اكمال بر جمال مباركش بياندازم. امروز موردي جالب در ستون «كيهان و خوانندگان» ديدم كه شايد خواندنش براي شما نيز خالي از لطف نباشد:
«يكي از روزنامه‌ها با چاپ مطلبي راجع به نحوه ساخت انيميشن «تام و جري» از اين كارتون بسيار تعريف و تمجيد كرده بود. در حقيقت اسرائيلي‌ها تا دهه 80 ميلادي در اروپا به موش كثيف مشهور بودند. اسرائيلي‌ها با پرداخت مبالغي به كمپاني هاليوود زمينه را براي تهيه و توليد انيميشن تام و جري فراهم ساختند. ساخت كارتون تام و جري نه تنها سبب شد نام موش كثيف ازذهن‌ها پاك شود بلكه موش را به يك موجود زيرك و دوست داشتني تبديل كرد. /امضا... از قوچان»