Tuesday, December 9, 2008

اعتماد به نفس

خبر دار شدم یه نفر قراره یه کار جمعی رو مدیریت و هماهنگی کنه. خوشحال شدم که از هر حرکت گروهی استقبال می‌کنم و برای همین رفتم و سری به نوشته‌هاش زدم؛ به وضوح در انشای ساده و گزارش‌نویسی هم مشکل دارد چه برسه به سبکهای نوین ادبی! یه کامنت پای یکی از نوشته‌هاش گذاشتم و نوشته‌ی یک نفر رو که به گمانم به خوبی تونسته اون مطلب رو تشریح کنه بهش دادم که بره بخونه و خجالت بکشه، بهم ایمیل زد و گفت که "خوشحال شدم که دیدم کسی دیگر هم جز من در مورد {فلان} نوشته و امیدوارم با هم در ارتباط باشیم" و من خیالم این بود که به بی‌سوادی خودش پی می‌بره و بی‌خیال میشه ولی خب این دوستمون ماشالله خیلی اعتماد به نفسش توپه!
-
این هم یکی دیگه از قانونهای نانوشته‌ی دنیاست: هر چی ناتوان‌تر، با اعتماد به نفس بیشتر و بالعکس!
--
پ.ن.
این هم یکی دیگه از همین قانونهاست گویا!

2 comments:

  1. a minimalist in mairyland parkTuesday, December 09, 2008 11:51:00 AM

    اعتماد به نفس خودتم کم نیستا ! سه تا پست تو یه روز ! :D چی خوردی به ما هم بگو بلکه یکم پستمون بیاد :D

    ReplyDelete
  2. چاره‌ای نیست جز این که تعریف‌مون از توانایی رو تغییر بدیم!

    توانایی = اعتماد به نفس

    ReplyDelete